تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش | سایت تفریحی خبری خرگوش
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶
خانه » اخبار داغ » تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش
تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

فقط به پیشرفت در زندگی می اندیشیدم. اما با ورودم به دانشگاه، حرف ها و نصایح مادرم را نادیده گرفتم و با برقراری رابطه غیراخلاقی، تمام هستی و آبرویم را از دست دادم و…

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

تعرض به دختر دانشجو در شب تولدش

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

تجاوز وحشیانه دانشجوی پسر به دانشجوی دختر در شب تولدش

پس از گرفتن دیپلم، به دانشگاه راه پیدا کردم و در مقطع کارشناسی در یکی از شهرهای استان گلستان پذیرفته شدم.

از این که می خواستم به دانشگاه بروم، خیلی خوشحال بودم، اما پدر و مادرم در عین خوشحالی، نگران به نظر می رسیدند چراکه برای اولین بار من از آن ها جدا می شدم و مجبور بودم در شهر دیگری دور از خانواده ام زندگی کنم. آن زمان، علت نگرانی مادرم را نمی فهمیدم و فقط به پیشرفت در زندگی می اندیشیدم. اما با ورودم به دانشگاه، حرف ها و نصایح مادرم را نادیده گرفتم و با برقراری رابطه غیراخلاقی، تمام هستی و آبرویم را از دست دادم و…
دختر ۱۹ساله ای که نگرانی و اضطراب سراسر وجودش را فرا گرفته بود و با التماس سخن می گفت، در تشریح ماجرای دوستی اش با پسری شیاد، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری جهاد مشهد گفت: سال اول دانشگاه بودم و مدتی از رفتنم به شهرستان می گذشت که یک روز در مسیر رفتن به دانشگاه، با پسری که سه ترم بالاتر از من بود آشنا شدم. او هم اهل مشهد بود و برای تحصیل در شهرستان، منزلی را اجاره کرده بود.

فرزاد پسری شیک پوش و مودب بود و با خودرو خودش به دانشگاه رفت و آمد می کرد. او چندین مرتبه مرا با خودروی گران قیمتش از دانشگاه به خوابگاهم رسانده بود که یک روز در مسیر راه از من شماره تلفن پدرم را برای خواستگاری گرفت. من از این موضوع خیلی خوشحال شدم و رابطه ام با او بیشتر شد چراکه اعتماد مرا جلب کرده بود و همیشه می گفت به زودی ما با هم ازدواج می کنیم. در این میان، هر زمان که قصد خرید و یا کاری داشتم، او مرا همراهی می کرد.

این گونه بود که دوستی و رابطه ما صمیمانه شده بود. فرزاد با دادن هدیه های گران قیمت، مرا بیشتر وابسته خودش می کرد و من هم با اطمینان او را به عنوان نامزدم در بین دوستانم معرفی می کردم.با وعده های فرزاد هر روز امیدوارتر می شدم که به زودی به خواستگاری ام می آید. یک شب فرزاد در یک کافی شاپ با من قرار گذاشت تا در آن جا با هم در مورد برنامه های خواستگاری و ازدواج صحبت کنیم. با ورودم به کافی شاپ متوجه حضور دوستانم نیز شدم که در آن موقع فرزاد با آوردن کیک تولد و برگزاری جشن، مرا غافلگیر و خوشحال کرد. آن شب به من و دوستانم خیلی خوش گذشت.

بعد از پایان جشن، فرزاد مرا به خوابگاه برد اما دیروقت بود و در خوابگاه بسته بود، قصد داشتم سرایدار را از خواب بیدار کنم که فرزاد مانعم شد و گفت اگر در بزنی باید تا صبح پاسخ سوال های مسئول خوابگاه را در مورد دیرآمدنت بدهی، از این رو او پیشنهاد داد که به خانه او بروم و شب را در آن جا بمانم، خودش هم به خانه دوستش می رود. با قبول این پیشنهاد، به سوی خانه فرزاد حرکت کردیم و پا به خانه ای گذاشتم که با نیرنگ و فریب فرزاد، تمام هستی ام را از دست دادم. سپس او عنوان کرد که بعد از پایان امتحانات به خواستگاری ام می آید و ما خیلی زود ازدواج می کنیم.اکنون با گذشت ۱۵روز از پایان امتحانات او نه تنها خودش را پنهان کرده که حتی جواب تلفنم را هم نمی دهد. حالا نمی دانم به پدر و مادرم چه بگویم و از شما کمک می خواهم تا…

دسته بندی : اخبار حوادث

ردآوری : سایت تفریحی خبری خرگوش

اشتراک گذاری مطلب
tablighat

tablighat

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - سایت تفریحی یک دوست