بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س) | سایت تفریحی خبری خرگوش
هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶
خانه » مطالب ویژه » بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیه(س)

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)

بسته شعر ویژه شب سوم ماه محرم الحرام؛ روز سوم ماه محرم به نام طفل سه ساله امام حسین علیه السّلام، حضرت رقیه سلام الله علیها نام گذاری شده است. به همین مناسبت چند شعر آئینی با محوریت دردانه دختر سالار شهیدان را برایتان گردآوری کرده ایم که در ادامه مطلب مشاهده می کنید.

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)

شب سوم محرم

رقیّه(س)

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیه(س)

بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)

شعر غلامرضا سازگار به مناسبت روز سوم محرم

امشب که با تو انس به ویران گرفته ام
ویرانه را به جای گلستان گرفته ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را
بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام

پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی
گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام

از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام
یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام

از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست
نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام

زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو
من از تو رو به موی پریشان گرفته ام

من بلبل حسینم و افتادم از نوا
چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام

بر داغدیده شاخۀ گل هدیه می برند
من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته ام

(میثم) مدار خوف زموج بلا که من
دست تو را به دامن طوفان گرفته ام

شعر محمدجواد پرچمی به مناسبت روز سوم محرم

عشق کاری به قیل و قال ندارد
عاشقی حرف جز کمال ندارد
شاه عشّاق که مثال ندارد
باغ او میوه‌ای کال ندارد
نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم
داخل خانه‌اش صغیر ندیدم
سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم
من در این خانه غیر شیر ندیدم
شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه
هست اعجوبه‌ی وقار؛ رقیّه
مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه
گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه
در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده
روی او پرده‌ی حجاب کشیده
جای چشمانش آفتاب کشیده
صورتش به ابوتراب کشیده
حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده
نازدانه‌ست ناسزا نشنیده
پابرهنه به روی خار دویده
گرچه کودک، ولی شده‌ست خمیده
او الفباش غیر دال ندارد

مثل یک شیشه‌ی بلور، شکسته
همچو خشتی که در تنور شکسته
سنگ خورده ولی غرور شکسته
زیورش را کسی به زور شکسته
نزن او با کسی جدال ندارد

بر سرش ریخت آسمان خرابه
زخم‌ها خورد از زبان خرابه
معجر پاره؛ تازیانه؛ خرابه
آه؛ پروانه در میان خرابه
جای سالم به روی بال ندارد

بین انظار رفت مسخره کردند
سر بازار رفت مسخره کردند
دست به دیوار رفت مسخره کردند
کوچه هر بار رفت مسخره کردند
معجر پاره قیل و قال ندارد

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد
دخترک را بدون فاصله می‌زد
گردنش را گرفت سلسله می‌زد
گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد
طفل ترسیده که سؤال ندارد

کنج ویرانه غصّه دور و برش ریخت
خشت‌ها بالشی به زیر پرش ریخت
دختر شاه بود و موی سرش ریخت
گریه‌ها وقت دیدن پدرش ریخت
خواهشی او جز وصال ندارد

عشق کاری به قیل و قال ندارد
عاشقی حرف جز کمال ندارد
شاه عشّاق که مثال ندارد
باغ او میوه‌ای کال ندارد
نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم
داخل خانه‌اش صغیر ندیدم
سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم
من در این خانه غیر شیر ندیدم
شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه
هست اعجوبه‌ وقار؛ رقیّه
مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه
گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه
در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده
روی او پرده‌ی حجاب کشیده
جای چشمانش آفتاب کشیده
صورتش به ابوتراب کشیده
حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده
نازدانه‌ست ناسزا نشنیده
پابرهنه به روی خار دویده
گرچه کودک، ولی شده‌ست خمیده
او الفباش غیر دال ندارد

مثل یک شیشه‌ی بلور، شکسته
همچو خشتی که در تنور شکسته
سنگ خورده ولی غرور شکسته
زیورش را کسی به زور شکسته
نزن او با کسی جدال ندارد

بر سرش ریخت آسمان خرابه
زخم‌ها خورد از زبان خرابه
معجر پاره؛ تازیانه؛ خرابه
آه؛ پروانه در میان خرابه
جای سالم به روی بال ندارد

بین انظار رفت مسخره کردند
سر بازار رفت مسخره کردند
دست به دیوار رفت مسخره کردند
کوچه هر بار رفت مسخره کردند
معجر پاره قیل و قال ندارد

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد
دخترک را بدون فاصله می‌زد
گردنش را گرفت سلسله می‌زد
گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد
طفل ترسیده که سؤال ندارد

کنج ویرانه غصّه دور و برش ریخت
خشت‌ها بالشی به زیر پرش ریخت
دختر شاه بود و موی سرش ریخت
گریه‌ها وقت دیدن پدرش ریخت
خواهشی او جز وصال ندارد

حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید،
موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد

ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا …
یا لااقل پیراهن سالم‌تری باشد

سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت
پیش عموی تشنه‌ی آب آوری باشد

با آن‌همه چشم انتظاری باورش سخت است
سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد

شلاق را گاهی تحمل می‌کند شانه
اما نه وقتی شانه‌های لاغری باشد

اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد
دور و برِ گم گشته‌ی بی‌یاوری باشد

خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد،
چشمش به دنبال علی اصغری باشد

وای از دل زینب که باید روز و شب انگار
در پیش چشمش روضه‌های مادری باشد

وای از دل زینب که باید روضه‌اش امشب
« بابا ! مرا این بار با خود می‌بری؟ » باشد

بابا ! مرا با خود ببر، می‌ترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد

باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم
در راه خار و سنگ‌های بدتری باشد

باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه
شاید برای او شب راحت تری باشد؟

 

شعر محمود ژولیده به مناسبت روز سوم ماه محرم

تا دوش تو سَریر مُقام رقیّه بود
عالم شبانه روز به کام رقیّه بود

تا روی زانوی تو سه ساله قرار داشت
آغوش تو دوام و قوام رقیّه بود

هرجا که صحبت از عمو عباس می شنید
بر عالمی تفاخُر نام رقیّه بود

گاهی به لَحن با نمک و بچّه گانه ای
بازیِ تو به خنده سلام رقیّه بود

بالا نشین قافله بر شانه های تو
یعنی فراز عرش به نام رقیّه بود

تنها ز جانبِ عمو عبّاس هم نبود
این همنشینیِ تو مرام رقیّه بود

شعر قاسم صرافان به مناسبت روز سوم ماه محرم

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد

می گفت العطش، ولی این هم بهانه بود
نام تو ذکر و وردِ کلام رقیّه بود

وقتی ستون خیمۀ تو بر زمین فتاد
تازه شروع روز قیام رقیّه بود

دیگر ز مشک، آب سراغی نمی گرفت
انگار حرف، آب حرام رقیه بود

وقتی به خیمه دست عدو بازِ باز شد
حکمِ فرار، حکمِ امام رقیّه بود

بر گوش او عدو که دو تا گوشواره دید
عمه به فکر حُسن ختام رقیه بود

شعر محمّد سهرابی به مناسبت روز سوم ماه محرم

غیر اِحیا نمی کنم امشب
جز خدایا نمی کنم امشب

قُرب دختر به بوسه ی پدر است
جز تمنّا نمی کنم امشب

باید امشب کنار من باشی
بی تو فردا نمی کنم امشب

چند بوسه به من بدهکاری
صبر از آن ها نمی کنم امشب

نوبتی هم بُود زمان من است
پس تماشا نمی کنم امشب

ناز طفل مریض بیشتر است
بی تو لالا نمی کنم امشب

***

خواب، بی بوسه ی پدر تا کی؟
دور از آن کام، در به در تا کی؟

الله الله عجب سحر دارم
سحری در بر پدر دارم

آنچه دیشب به طشت زر دیدم
حالیا در طَبق به بر دارم

دست افکنده ام به گردن او
عمه جان عمه جان پدر دارم

لیک چشمی نمانده بنگرمش
لیک دستی نمانده بردارم

آمده همرهش مرا ببرد
من از این ماجرا خبر دارم

تو مپندار ای پدر که کنون
سُرمه بر دیدگان تر دارم

لخته خون گرفته چشم مرا
لخته خونی که از سفر دارم

گِرِه در موی من چو ابروی توست
تو ز سنگ و من از شرر دارم

***

شمع هرجا که انجمن دارد
پر پروانه سوختن دارد

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

گردآوری : سایت خبری تفریحی خرگوش

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. بسته شعر شب سوم محرم با محوریت رقیّه(س)
    http://khargush.com/package-poetry-third-night-muharram/

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - سایت تفریحی یک دوست