اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل | سایت تفریحی خبری خرگوش
عزیزانم هنگام نشستن, بزرگان و ریش سپیدان را بر خود مقدم بدانید.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷
خانه » اخبار داغ » اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل
اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

صبح روز چهارشنبه یازدهم مردادماه، راننده اتوبوس شرکت واحد، در زمین های خاکی کنار پل روگذر شیخ بهایی، دو سر بریده دید. او در نگاه اوّل گمان کرد آن سرها دو ماکت هستند که در خرابه ها رها شده اند، امّا با نزدیک شدن به آن ها و اطمینان از این جنایت، با پلیس ۱۱۰ تماس گرفت. فردای آن روز اعضای بدن زنی در محل بازیافت زباله در کهریزک شد و با انجام آزمایش دی ان ای مشخّص شد که نیم تنه متعلّق به یکی از سرهای کشف شده خیابان شیخ بهایی است.

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

همزمان مأموران اداره آگاهی هم در بررسی دوربین‌های مداربسته حوالی خیابان شیخ بهایی به سرنخ‌های جالبی دست پیدا کردند. آن ها موفّق به شناسایی یک دستگاه خودرو شاسی‌بلند شدند که ساعاتی قبل از کشف سرها در نزدیکی محل توقف داشته و دقایقی پس از پیاده‌شدن راننده از خودرو، آتش در محل کشف سرهای بریده‌شده شعله‌ور شده است، امّا دوربین‌ها هیچ تصویری از شماره پلاک خودرو را ثبت نکرده بودند. از سوی دیگر، با گذشت چند روز از این حادثه هیچ‌گونه شکایتی مبنی بر فقدان زن و مرد جوانی با مشخصات مورد نظر کارآگاهان در هیچ یک از مراکز انتظامی و کلانتری‌ها ثبت نشده بود. بی‌اطّلاعی پلیس از پلاک خودروی موردنظر و نامشخص‌بودن هویت مقتولان، کار رسیدگی به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های جنایی پایتخت را بیش از پیش با مشکل مواجه کرده بود. با این همه کارآگاهان پیگیری تنها سرنخ این پرونده یعنی لندرور مشکی قدیمی را ادامه دادند تا این‌که شناسایی صاحب سالخورده یک لندرور مشکی در نزدیکی محل حادثه روند رسیدگی به این پرونده را تغییر داد.
لندرور مشکی کلید شناسایی قاتل شهرام و نسرین
این پیرمرد ٧۵ساله همراه با همسرش در یک خانه ویلایی در امیرآباد تهران زندگی می‌کند. همسایگان این پیرمرد در تحقیقات به ماموران پلیس گفتند: «در این خانه علاوه بر پیرمرد و همسرش، پسر و عروسشان هم با آنها زندگی می‌کنند، امّا چند روزی است که از شهرام و نسرین خبری نیست.» تحقیقات درباره علّت غیبت شهرام و نسرین در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت امّا پیرمرد در اظهارات اولیه همچنان مدعی بود که شهرام و همسرش نسرین ١٠روز پیش، از خانه خارج شده‌اند و از آن زمان تاکنون دیگر اطّلاعی از آن ها ندارد، امّا شواهد و مدارک نشان می‌داد که این پیرمرد چیزی را از پلیس مخفی می‌کند. با هماهنگی بازپرس پرونده، کارآگاهان به محل سکونت این پیرمرد مراجعه کرده و در نخستین مرحله موفّق به شناسایی یک لندرور مشکی دقیقاً مشابه تصاویر دوربین‌های مداربسته محدوده کشف سرهای بریده شده، شدند. با توجّه به قوی‌شدن احتمال ارتکاب جنایت توسط ناپدری شهرام، بازرسی از محل سکونت او در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت و با حضور تیم‌های تخصصی و تشخیص هویت پلیس آگاهی در محل، آثار وقوع جنایت در محل کشف شد. درنهایت هم این پیرمرد بعدازظهر چهارشنبه لب به اعتراف گشود و به قتل شهرام و همسرش اعتراف کرد.

حالا این پیرمرد ٧۵ساله پاسخ همه ابهامات پرونده جنجالی شیخ بهایی است. همه سؤالات این پرونده معمایی به ناپدری تحصیلکرده شهرام ختم می‌شود. کسی که تاکنون هیچ سابقه کیفری نداشته امّا رفتار پسرخوانده و عروس معتادش او را به سرحد جنون رساند تا او دست به چنین جنایتی بزند. او نه از رفتارش پشیمان است و نه تقاضای عفو دارد، اعدام تنها درخواست او برای پایان‌دادن به پرونده سرهای بریده آ.‌اس.پ است. در ادامه گفت‌وگوی « شهروند » با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ‌بهایی را می‌خوانید:
چرا پسر و عروست را کشتی؟
آن‌ها مرا کلافه کرده بودند و دیگر تحمل رفتار این دو معتاد را نداشتم. آن ها حتّی همسر مرا کتک می‌زدند. شیشه عقل شهرام را گرفته بود. خیلی تلاش کردم تا او ترک کند امّا فایده‌ای نداشت. شهرام پسرخوانده من بود، امّا مثل پسر خودم او را دوست داشتم.
چرا نسرین را کشتی؟
چون او هم من و همسرم را کتک می زد. پسرم و عروسم هر دو با هم ما را آزار می دادند. نسرین هم اعتیاد شدیدی به شیشه داشت و رفتارهایش مثل شهرام شده بود.
چرا از آنها شکایت نکردی؟
چرا شکایت کردم، پنجم مردادماه بود که از او شکایت کردم. پرونده شکایتم در کلانتری یوسف‌آباد است. سه روز بازداشتگاه بود، اما دلم راضی نشد. او را خیلی دوست داشتم. من حتی خانه‌ام در امیرآباد را به نام او کردم. حساب بانکی هم مشترک بود. من او را دوست داشتم، به همین دلیل رضایت دادم و از بازداشتگاه آزاد شد، اما باز هم با من سرناسازگاری گذاشت. همان روز شروع به فحاشی و داد و بیداد کرد که چرا از او شکایت کردم. همان موقع بود که تصمیم گرفتم از دست او برای همیشه راحت شوم.
کی نقشه قتل شهرام و نسرین را کشیدی؟
همان روزهایی که رضایت دادم و او از بازداشتگاه آزاد شد. همسرم را به خانه خواهرم فرستادم. ساعت ١١شب یکشنبه‌شب بود. هشتم مرداد، من اسلحه شکاری دارم. سه تا اسلحه با مجوز. یکی از آنها را برداشتم و زیر پتو قایم کردم. می خواستم در فرصت مناسب از اسلحه استفاده کنم و آنها را به قتل برسانم. شهرام و همسرش داشتند داخل آشپزخانه شیشه می‌کشیدند و به من فحاشی می‌کردند، شهرام ناگهان من را با اسلحه دید، ترسید، بلافاصله به سمت او شلیک کردم، به زیر چشمش خورد، فرار کرد و داخل اتاق زیر تخت پنهان شد، من هم دنبالش رفتم و یک گلوله هم به سرش شلیک کردم، نسرین را هم یا یک گلوله به شکم و یک گلوله به سرش شلیک کردم.
چرا سرها را جدا کردی؟
می‌خواستم ردی از آن ها باقی نماند. شهرام قبلا نجاری می‌کرد. با ارّه برقی سر شهرام را جدا کردم و اعضای بدن او را داخل نایلون ریختم. فردای آن روز یعنی نهم بعدازظهر اعضای بدن شهرام را در سطل زباله انداختم، شب هم سرش را به زمین خاکی شیخ بهایی بردم. فردای آن روز هم همین کار را با بدن نسرین انجام دادم و سر او را هم سه‌شنبه نیمه‌های شب به همان‌جا بردم و آتش زدم. اگر می‌دانستم که این سرها باعث لورفتن می‌شوند، آنها را زیر خاک دفن می‌کردم.
شهرام پسر واقعی شما نیست؟
نه او پسرخوانده من است. ما بچّه‌دار نمی‌شدیم، اما زنم را عاشقانه دوست داشتم، به همین دلیل با هم زندگی کردیم. او پسر یکی از باجناق‌های من بود. خواهر زن من، زن دوم باجناقم بود، وقتی او شهرام را باردار بود، طلاقش داد، مدّتی پیش ما زندگی کرد، وقتی شهرام را فارغ شدسرپرستی او را به ما داد، همسرم خیلی به بچّه علاقه داشت، مشکل بچّه‌دارنشدن از من بود، امّا حاضر نشد که از هم جدا شویم. ما از ‌سال ١٣۴٠ با هم آشنا شدیم، ۵‌سال عاشق هم بودیم تا این که‌ سال ۴۵ با هم ازدواج کردیم. و شهرام را به پسرخواندگی قبول کردیم.
شغل شما چیست؟
من بازنشسته هستم. قبل از انقلاب در دفتر نخست‌وزیری کار می‌کردم. با نهاد امنیتی هم همکاری داشتم. مدّتی هم مدیر بانک بودم. من ۴ تا لیسانس دارم. تا الآن هم هیچ سابقه کیفری نداشتم.
شهرام از کی معتاد شد؟
می‌خواستم عصای دست من و همسرم شود، امّا اعتیاد او همه ما را بیچاره کرد. ١۵سالش بود که همراه همسرم با او به مکّه رفتیم. هرکاری کردم تا ششم دبستان بیشتر درس نخواند. بعد هم به دلیل تک‌فرزندبودن از خدمت سربازی معاف شد. با پیکان مسافرکشی می‌کرد، بعد هم در تاکسی فرودگاه مشغول کار شد. از همان موقع معتاد شد، اما وقتی با نسرین آشنا شد، طرف شیشه رفت و اوضاع هر روز بدتر شد.
همسرت از این حادثه خبر دارد؟
نه او هیچ اطّلاعی از این ماجرا ندارد. در این مدّت هم اصلا به خانه نیامد و متوجّه ماجرا نشد.
اگر می‌خواستی لو نروی، چرا فرار نکردی؟
من تا ‌سال ۵٢ انگلیس زندگی می‌کردم. خیلی راحت می‌توانستم از کشور خارج شوم، اما فکرش را هم نمی‌کردم این حادثه این‌قدر خبرساز شده باشد. من نه تلگرام دارم و نه اخبار را چک می‌کنم، به همین دلیل اصلاً گمان نمی‌کردم که دستگیر شوم.
از کارت پشیمان نیستی؟
شهرام را خیلی دوست داشتم، امّا او خیلی من و همسرم را اذیت کرد. من همه زندگی‌ام را به نام او زده بودم، امّا این‌گونه شد، الآن هم تنها درخواستم اعدام است./روزنامه شهروند

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل

گردآوری : سایت خبری تفریحی خرگوش

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. اعترافات هولناک پدرخوانده قاتل
    http://khargush.com/terrible-confession-godfather-killer/

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است 96